22 ماهگی

ماهگی نازنین پسملی

قند عسلم...تمام زندگیم...سایمانم...
امروز بیست و دو ماه تمام است که دارمت...
همه ی هستی من...من در تو گم شده ام...من بی تو یعنی هیچ...
تمام این روزها که با تو گذشت...یکتا بود...عجیب بود و شیرین
نگاهم میکنی و مرا جذب خودت میکنی و لبخند میزنی دلفریبم میکنی...
من دیوانه ات شده ام...دیگر من، من نیستم...منی دیگر شده ام...که تنها هیچم و با تو همه چیز...
بمان با من مادر...بمان و بخند برایم...بمان و بخند و در آغوشم آرام بگیر
که آرام گرفتنت بعد از آن بغض های کودکانه مادریَم را کامل میکند...
من با تو طعم زندگی را چشیدم...من با تو بودن را فهمیدم
پسملم تو را سپاس که کاملم کردی
❤نازنینم بیست ودومین ماه زندگیت مبارک❤

عزیز دل مامانی تواین ماه هم یه شیرین کاریایی میکنی که نگو...
وقتی که نماز میخونی چادرم رو میاری که سرت کنم...
خودت میری دستمال میاری و میشینی سفره پاک میکنی...
به تازگی زیاد دَدَری شدی تا سر بابا رو میبینی حتما باید ببرتت بیرون اصلا تو خونه نمیشینی و همش گریه میکنی...
نفس مامانی از صدای هواپیما میترسی تا صداش رو میشنوی بدو بدو میای میشینی بغلم زود زود هم اشاره میکنی و میگی جِد جِد (برو برو)...
قند عسلم به تازگی یه کار بدیم میکنی که اصلا این کارت رو دوست ندارم تا یه نی نی میبینی بدو بدو میری سمتش و نمیدونم چرا میزنیش خدا خدا میکنم تا این عادت بدت از یادت بره...
عزیز دلم تا میبینی که دمپاییم پام نیست میری پیداش میکنی و میاری به زور پا میکنی قربون اون دل مهربونت بشم من...
لغت نامه سایمانی:
مامان نی
مامانی
بابادی ی
بابایی
دِبیش
سویل
بوپ
توپ
باب باب
تاب تاب
جَ
بیا
نا
نازی
بَ بَ(پَ پَ)
نون
جَأدی
اومد
نانا
نانای
آنی
کو
جمله سایمانی:
بابا جِدِه
بابا رفت





پسملی داری اینجا دمپایی پام میکنی...


این جا هم داری نماز میخونی...خوشگل مامانی قبول باشه...




نفس مامانی رفته بودیم پارک اونجا با این کوچولو که اسمش آرین بود دوست شده بودی با هم بازی میکردین





اولین مدادرنگی،مداد شمعی و دفتر نقاشی پسملی...

اینم اولین نقاشی نفسم...





22 ماهگی 



